X
تبلیغات
رایتل

انسان

1390,05,12

هرگاه من و هرگاه تنهایی و هرگاه وجود با جدایی از انبوه تلاش های حیات مادی، خود را به گوشه ای می کشانیم و انزوا پیشه می کنیم تا به خویش و جهان بیندیشیم،اخمی از بدبینی بر نگاهمان چیره می شود و موجی از اضطراب و وحشت بر سیمایمان می نشیند ما انسهانها همواره خود را فراتر از عالم می یابیم و پا به فرار می گذاریم از این ناکجا آباد مرموز و روبه غم می رویم و می رویم.....!

چرا اینگونه است؟چرا انسان هرگاه دور از غوغای شهر به دور از روزمرگی و برتر از ابتذال زیستن به خود و به دنیایش می اندیشدو در تأمل عمیق تپش های پر طنین خیالات بلند غرق می گردد،اینگونه سایه ی غمی ناشناس تمام وجودش را در بر می گیرد!نمی دانم چرا!!!!ولی من هم به این نتیجه رسیده ام که هر چه به روزمرگی و ابتذال این جهان نزدیکتر می شویم به پایکوبی و دست افشانی و شور و شعفهای کودکانه و گنجشک وار بیشتر رو می کنیم و هرچه به عمق تعال و روح و اندیشه و هنر نزدیک می شویم اندوه و غم وجودمان را فرا می گیرد!چه پست است که پستی و ابتذال با شادی توأم است!

در هنر نیز هر چه عمیق و جدی است؛غمناک است و هرچه سطحی و مبتذل؛خنده آور و شاد!چرا انسانها و هر که انسان بیشتر،به عمد در طلب آثار غم آور هنری اند و دوستدار اندوه؟مگر نه این است که اندوه تجلی روح است که هرچه این روح برتر و آگاه تر شود،تنگی و تنگدستی جهان را بهتر و بیشتر احساس می کند.چرا مستی و بی وجودی را دوست می دارند؟چون در این حالت جدا از از پیوند خود با واقعیت وجود و آنچه زیستن اقتضاء می کند،می شوند!چرا روحهای بلند و دلهای عمیق،اندوه،پائیز،سکوت،غروب را دوست می دارند؟مگر نه این است که در این لحظه ها خود را به مرز پایان جهان مادی نزدیکتر احساس می کنند!و همین روحهای بلند و دلهای عمیق هستند که برای رسیدن به عدم و برای رسیدن به معبود حقیقی خویش و برای رسیدن به عمق فطرت خویش همواره در آرزوی مطلق و بی نهایت و ابدیت و روشنایی وکمال مطلق و سعادت راستین و عشق وصداقت و زیبایی هستند!

و اینجاست که انسان با بن بستی برای رسیدن رو به رو می شود؛بن بست جهان،بن بست زمین،بن بستی که به دست آدم و حوا ایجاد شد و به تعبیر دکتر شریعتی:انسان برای رسیدن و برای جدایی و رهایی از این بن بست و برای رهایی از این زندان است که به سه جلوه شگفت غیر مادی ای که همواره با انسان قرین بوده است،سر زده است:مذهب،عرفان و هنر!

شاید که پنجره ای باشند برای رهایی و پرواز...!